محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3608
تاريخ الطبرى ( فارسي )
متوجه آمدنشان شد و آن كس را بكشت و سيف بگريخت يكى از خوارج به تعقيب وى آمد ، سيف اسب خويش را از جويى برجهانيد ، آنگاه از آن خارجى امان خواست به شرط آنكه با وى راست گويد ، و چون او را امان داد گفت كه حجاج او و يارش را فرستاده بود كه از شبيب براى وى خبر ببرند . خارجى گفت : « ما روز دوشنبه به طرف او مىرويم » گويد : سيف پيش حجاج آمد و خبر را با وى بگفت . حجاج گفت : « دروغ گفته و حماقت كرده » گويد : و چون روز دوشنبه شد ، خوارج حركت كردند و آهنگ كوفه داشتند ، حجاج حارث بن معاويه ثقفى را به مقابلهء آنها فرستاد كه شبيب در زراره به وى رسيد و او را بكشت و يارانش را هزيمت كرد و نزديك كوفه رسيد و بطين را باده سوار فرستاد كه بر كنار فرات در دار الرزق منزلگاهى براى وى بجويد . گويد : بطين بيامد ، حجاج حوشب بن يزيد را با گروهى از مردم كوفه فرستاده بود كه دهانهء كوچه ها را گرفتند ، بطين با آنها نبرد كرد اما بر آنها چيره نشد و كس پيش شبيب فرستاد كه سواران ديگرى به كمك او فرستاد كه اسب حوشب را پى كردند و او را هزيمت كردند كه جان برد . بطين سوى دار الرزق رفت و بر كنار فرات اردو زد ، شبيب بيامد و آن سوى پل جاى گرفت . حجاج كس به مقابلهء او نفرستاد ، پس شبيب برفت و در شوره زار ما بين كوفه و فرات فرود آمد و سه روز آنجا ببود كه حجاج كسى را به مقابلهء وى نفرستاد . گويد : به حجاج گفتند كه شخصا به مقابلهء وى رود و او قتيبه بن مسلم را فرستاد كه اردوگاهى براى وى آماده كردند و بازگشت و گفت : « راه را آسان يافتم به فال نيك حركت كن » ، حجاج ميان مردم كوفه ندا داد كه برون شدند ، سران قوم با وى بيامدند تا در اردوگاه جاى گرفتند و مقابل خارجيان بماندند .